X
تبلیغات
قشقائي و بازماندگانش
قشقائي و بازماندگانش

دلتنگيها و درد دل قشقائي

گرچه خسته ايم. گرچه دلشكسته ايم . ولي باز هم گشوده ايم دري به روي انتظار تا از دل بگوئيمت:هنوز هم به آن صداي آشنا اميد بسته ايم.

باشد كه اميدمان روئياي حقانيت يابد

هنوز هم آن صداهاي آشنا را به خاطر دارم.(ني و هي هي چوپانان .آواز ساربانان،بع بع گوسفندان و حتي زوزه ي ترسناك گرگها).

و من عاشق اينها بودم.عاشق آزادي و در حصار نبودن.محدوديت برايمان معنايي نداشت و حصاري جز ديوار و  پرچين باغات نميشناختيم و صفاي خاطرمان را هيچگاه به دروغ و نيرنگ نميفروختيم.

دلم دگرباره ميل پرواز گرفت.پرواز به زمان سادگيها و صداقتها.عشق و عاطفه و يكرنگيها.زمانيكه كرّه حضرت عباس نگهبان گرانبهاترين متاعمان بود و قاضي محكمه مان از خود و تبار ايلياتيمان بود.زمانيكه زرق و برق زندگيمان در چند خورجين و مفرج و گله ي بز و گوسفند و چندتايي اسب وقاطر والاغ خلاصه ميشد و بس!نه دغدغه ي قسط وام داشتیم و نه كرايه خانه.نه استرس بي كاري بود و نه قيمت گران نان.واقعا يادآن ايام بخير.

وحال فقط بغضي مانده برگلو از همه ي آنچه بوده ايم والان نيستيم.

هروقت پدرم را ميبينم كه گوشه اي كز كرده و سر در گريبان دارد خوب ميدانم در فكر چيست و در ذهنش چه ميگذرد.پدري كه عمرش را در ايل و در ميان عشاير گذرانده و همه ي دلبستگيها و عشقش فقط ايل بوده و هست.پس هيچگاه خلوتش را نخواهم شكست تا در فكر و تحقق آرزويش براي ديدن ايل، لااقل در روئيا بي نصيب نماند

نوشته شده در 92/02/26ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

آرشیوی کامل ازایل بزگ قشقایی تهیه گردیده وآماده ی بارگذاری بر وب سایت می باشد. دوستان بسیارعزیزی با نظرات و راهنمائیهای ارزشمندشان مرا در این امر یاری رسانده اند.لازم می دانم از آنها تشکر نموده وهمچنان منتظر نظرات و پیشنهادات دیگر دوستان محترم باشم.

 

نوشته شده در 92/12/14ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

انگار چیزی بر دوشم سنگینی میکند،چیزی هم در درونم شکسته.روزگارم زخم میزند و آدمیانش نمک می پاشند .با این روز گار و دلی شکسته چه توانم کرد .تو بگو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

نوشته شده در 92/08/15ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

زخم هایی هست که هر روز صبح باید روشونو بازکنی،نمک بپاشی تا یادت نره دیگه سراغ بعضی از آدما نباید رفت.

نوشته شده در 92/07/30ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

هر کس زخمهای دستم را دید پرسید چرا با خودت چنین کردی؟اما هیچ کس زخمهای بزرگ دلم را ندید،تا بگوید چرا با تو چنین کردن.

نوشته شده در 92/07/30ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

افسوس همیشه خواستن توانستن نیست. گاهی خواستن داغیست که تا ابد بر دل  میماند

نوشته شده در 92/07/29ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|


تاریخ و ایل قشقایی :

ایل قشقایی ، یکی از بزرگترین ایلات ایران در همسایگی ایلات خمسه در استان فارس سکونت دارند سواحل جنوبی استان به شکل حاشیه ای به طول حدود 250 کیلومتر و عرض 30 تا بیش از 50 کیلومتر قلمرو گرمسیری ( قشلاق ) آنهاست قلمرو سردسیری ( ییلاق ) بیشتر در شمال استان و از نظر وسعت به مراتب کوچکتر از قلمرو گرمسیری و در حدود نصف آن است مناطق سردسیری بر خلاف قلمرو گرمسیری که همه یکپارچه و به هم متصل میباشند بیشتر پراکنده اند.

در محدوده فوق قشقایی ها و سکنه ایلات خمسه سکونت دارند . (3)

افرادی که در تاریخ ایل قشقایی مطالعاتی داشته اند نوشته اند که ایل قشقایی قبل از دوره صفویه از قفقازیه شمال ایران کنئنی نقل مکان دادند و سپس در زمان شاه عباس ( 998_1038) آنها را به فارس کوچاندند ، هر چند که طایفه فارسی مدان قبل از قشقایی ها در منطقه اقامت داشته اند و نامی از آنها برده شده (4) . 

در کتاب باورد تا ابیورد به نقل از مجمع تواریخ آورده شده است که : جد بزرگ قشقایی ها را امیر( قاضی شاه لو قشقایی ) میدانند و میگویند که نامبرده جمعی از ترکان قشقایی را بدور خود جمع نموده بر آنها ریاست میکرد ، فرزند زاده امیر قاضی به نام ( جانی آقا قشقایی ) بوده که از ساحب منسبان دربار شاه عباس محسوب میگردد . (5)

و (پیمان) در مطالعات خود درباره قشقایی ها آورده است : در زمان سلطان محمد غزنوی در سال 396 (ه ق ) گروهی از ایلات خلج در خراسان و حوالی مرو ساکن بوده اند ، بعدها به علت بد رفتاری لشکریان محمود گروهی از ترکان ( از جمله خلجها) به کرمان میروند و از آنجا به سبب تعقیب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آذر بایجان میروند ، پس از آذربایجان به عراق آمده و به همراه عراقیها (ترکان ساکن دراین نواحی که مستقیما آمده بودند) اغلب اضطرارا به دامنه های جنوبی سلسله جبال زاگرس کوچ میکنند بدین ترتیب میتوان گفت اولین رسته های ترکان جنوب عراقیها و خلجها هستند که حدود یک هزار سال پیش از جیهون گذشته وارد ایران شدند و پس از نقل مکان و مهاجرت های متعدد به فارس آمدند و ایلات قشقایی ترک زبان را تشکیل دادند (6)

و نگارنده فارسنامه ناصری منشا طایفه اینانلو ها را که گروهی از آنان قشقایی هستند و بیشتر آن از خمسه های فارس هستند را از ترکستان میداند که با مغل به ایران آمدند .(7)

اما انچه مسلم و مبرهن است تیره های مختلف قشقایی به یکباره وارد فارس نشدند و بلکه دسته های مختلف آن به تدریج مهاجرت کرده اند و به هم پیوسته اند و نیرومند شده اند .(8)

در فارسنامه ناصری آمده است که در سال 1234 برای اولین بار قشقایی ها دارای ایلخان شدند و پیش از این ایل بیگی مرسوم بود (9) و اولین ایلخان همان جانی خان بود که بعدها فرزندش دختر والی فارس را به عقد خود در آورد (10)

کریستوفر ساکس د رکتاب خود آورده است که انگلیسی ها رسما از قوام الملک والی فارس خواستند که ایلخان قشقایی را تعویض نماید (11)

سردار عشایر قشقایی با روی کار آمدن رضا خان به نمایندگی شورای ملی رسید و به سال 1311 خورشیدی به همرا ه پسرش به زندان افکنده شد و به سال 1312 خورشیدی در زندان کشته شد (12)فارس و جنگ بین الملل جلد 2 ص 38

مورخان و سیاحانی که به دیدار این ایل آمده اند مطالبی در مورد این ایل نوشته اند که در مواردی اشتباه نموده اند ،

عبدا... شهبازی مورخ در مورد قسمتهایی از کتاب :

پي‌ير ابرلينگ، کوچ‌نشينان قشقايي فارس، ترجمه فرهاد طيبي‌پور، تهران: شيرازه، چاپ اوّل، 1383،  

( Pierre Oberling, The Qashqai Nomads of Fars, The Hague: Mouton, 1974) 

میگوید:"متن انگليسي کتاب فوق را در سال 1354 خوانده و در همان زمان فصل حوادث پس از جنگ جهاني دوّم آن را به عنوان کار دانشجويي ترجمه کردم. کتاب غيردقيقي است و منابع آن به‌طور عمده مصاحبه با برخي شخصيت‌هاي ايل قشقايي است که به اغراق‌گويي و عدم دقت و تعصبات خانوادگي شهره‌اند. 

با وجودي که ظاهراً مترجم محترم خود قشقايي است (بر اساس نام ايشان حدس مي‌زنم) ولي بي‌هيچ توضيح در زيرنويس برخي نوشته‌هاي غلط ابرلينگ را به فارسي برگردانده است. تصوّر مي‌کنم در اين‌گونه موارد بايد توضيحي با امضاي مترجم يا ناشر ترجمه فارسي در زيرنويس بر کتاب افزوده مي‌شد. مثلاً، ابرلينگ نام طايفه «قره چي» را «قره چاهي» نوشته و معني آن را «چاه تاريک». (ص 285) در زبان ترکي، «چي» به معني «رودخانه» است و «قره» به معني «سياه». بارتولد واژه‌هاي «آق» (سفيد) و «قره» (سياه) در ترکي قديم را نوعي تأکيد بر بزرگي و اهميت مي‌داند و تصوّر من نيز همين است. بنابراين، مثلاً، «قره چي» در واقع به معني «رودخانه بزرگ» است نه «رودخانه سياه». همين‌طور است نام‌هاي «قره‌قويونلو» و «آق‌قويونلو» که در واقع به معني «صاحبان گوسفندان بسيار» است نه «صاحبان گوسفندان سياه» يا «صاحبان گوسفندان سفيد.» (متأسفانه کتاب‌هاي بارتولد در دسترسم نيست که ارجاع بدهم.) 

ابرلينگ اسامي طوايف قشقايي را به شرح زير بيان کرده است: عمله، دره شوري، فارسيمدان، کشکولي بزرگ، شش‌بلوکي، کشکولي کوچک، قره چاهي [قره چي]، صفي خاني، نمدي. 

طوايف کشکولي بزرگ و کوچک و قره چي يکي هستند و ايل کشکولي نام دارند. طوايف کوچک و کم‌شمار صفي خاني و نمدي امروزه جزو ايل عمله هستند. ابرلينگ اشاره نکرده که ايل عمله، به معناي يکي از ايلات پنجگانه قشقايي، اتحاديه‌اي است از طوايف متعدد کوچک که در سال‌هاي پس از شهريور 1320 و دوران اقتدار ناصر خان و خسرو خان قشقايي منسجم شد و اطلاق نام «عمله» بر اين طوايف رسميت يافت. تا پيش از اين زمان، بزرگ- ايل قشقايي مشتمل بر ايلات پرشمار کشکولي، دره‌شوري، شش‌بلوکي و فارسيمدان بود و قريب به چهل طايفه کوچک. رساله‌ خطي منتشرنشده‌اي در دست است با عنوان «شرح حال ايلات قشقايي» که به دوران حکومت اکبر ميرزا صارم‎الدوله بر فارس تعلق دارد و براي او نوشته شده؛ يعني قدمت آن به اواخر دوره احمد شاه مي‌رسد. در اين رساله، به‌نقل از حمزه خان و پسرش ميرزا عبدالله خان کشکولي (مرحوم مهندس عبدالله کشکولي، متوفي بهار 1378)، اسامي و تعداد افراد 43 طايفه قشقايي و نام کلانتر هر طايفه ذکر شده است. طايفه عمله يکي از اين 43 طايفه است و طوايفي که پس از شهريور 1320 جزو ايل عمله به‌شمار مي‌رفتند، و اين عنوان امروزه رايج شده است، به عنوان طوايف مستقل ذکر شده‌اند. در رساله فوق درباره ايل عمله چنين آمده است: «نوکران ايلخاني، در تحت‌نظر خودشان، قشلاق خنج و افرز، ييلاق سميرم.» در جاي ديگر شمار طوايف قشقايي در زمان حکومت فرمانفرما، يعني سال‌هاي جنگ اوّل جهاني، ذکر شده و چنين آمده است: «طايفه عمله و نوکرباب که متعلق به خوانين است، خانوار يکهزار و هفتصد، سوار چهارصد، تفنگچي ششصد نفر.» طبق رساله فوق، در گذشته دور ايل قشقايي مشتمل بر 63 طايفه کوچک بوده که اسامي آن‌ها نيز ذکر شده است. 

مطالب رساله فوق مؤيد نظر اينجانب در کتاب مقدمه‌اي بر شناخت ايلات و عشاير (تهران: نشر ني، 1369) است که قشقايي را اتحاديه‌اي از ايلات و طوايف ترک زبان تعريف کرده بودم که بر اساس اقتدار خوانين به‌تدريج انسجام يافته است. طوايف کوچک در طوايف بزرگ مستحيل شدند و اين فرايند به تشکيل چهار ايل بزرگ فارسيمدان، دره شوري، کشکولي و شش‌بلوکي انجاميد. در دوران اقتدار صولت‌الدوله، که رؤساي برخي از اين ايلات، مانند محمدعلي خان کشکولي، بسيار مقتدر و ثروتمند بودند و از او تمکين نمي‌کردند، تلاش براي جذب طوايف کوچک به ايل عمله و پرتوان کردن بازوي نظامي ايلخاني آغاز شد. در سال‌هاي پس از شهريور 1320 نيز، که ناصر خان و خسرو خان قشقايي، براي مانور در مقابل حکومت مرکزي به نيروي نظامي پرشمار نياز داشتند، فرايند جذب طوايف کوچک به ايل عمله تداوم يافت و در نتيجه ساختار ايل قشقايي به پنج ايل بزرگ (عمله، فارسيمدان، دره شوري، شش‌بلوکي و کشکولي) تقسيم شد. 

ابرلينگ مدعي است که به سران ايل قشقايي لقب «ايلخاني مملکت فارس» اعطا شده بود (ص 16). اين نيز اشتباه است. رؤساي ايل قشقايي بسته به نوع حکمي که از حکمران وقت فارس دريافت مي‌کردند ايلخان تمامي قشقايي، در مواردي ايلخان برخي از ايلات قشقايي و در مواردي ايلخان ايل قشقايي و ايل ديگر بودند. مثلاً، در سال 1310 ق.، يعني در اواخر حکومت ناصرالدين‌شاه، حاجي نصرالله خان قشقايي از سوي رکن‌الدوله (حاکم فارس) به عنوان ايلخان ايلات قشقايي و عرب منصوب شد و با اين سمت به جنگ با شورشيان ايلات بهارلو و عرب رفت. ولي در دوران متأخر قاجاريه سران ايلات کشکولي (محمدعلي خان و حيدرعلي خان) و دره شوري (اياز کيخا) مستقل از صولت‌الدوله (ايلخان) بودند و مستقيماً از حکمران فارس حکم مي‌گرفتند. در فارس ايلات و طوايف متعدد غير ترک زندگي مي‌کردند و «ايلخان قشقايي» رئيس ايلات و طوايف غير ترک ساکن فارس نبود هر چند در مواردي، بسته به نظر حکومت، دامنه اقتدار او ساير ايلات را نيز در برمي‌گرفت. مثلاً، ايلات لر ممسني و کهگيلويه، طوايف کوه‌نشين کوهمره سُرخي و جروق، و ايلات خمسه به‌طور سنتي تابع ايل قشقايي نبودند و رؤساي آن‌ها مستقيماً از سوي حکومت فارس منصوب مي‌شدند. ولي در سال‌هاي پس از شهريور 1320 ناصر خان و خسرو خان قشقايي داعيه رياست تمامي ايلات و طوايف فارس، و در واقع حکومت بر کل منطقه فارس، را داشتند؛ به اين دليل در نزاع با عشاير غير قشقايي قرار گرفتند و کار به جايي کشيد که در 5 شهريور 1325 محمد خان ضرغامي، رئيس ايل باصري، را در شهر شيراز دستگير و مدتي او را زنداني کردند"(13)
نوشته شده در 92/05/25ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

عشایر قشقایی عمدتآ ترک زبان بوده اند و اصل و منشأ آنان به نژاد مردم ترک منتهی میشود که طی ادوار مختلف تاریخی به دنبال یافتن مراتع و سرزمین های سرسبز به جنوب کشور کوچ نموده اند. تاریخچه این مردم و سوابق تاریخی و نژادی آن ( در تقسیم بندی طوایف ترک) کاری بسیار پیچیده بوده و با اینکه به دنبال دستیابی به بعضی اسناد و شواهد تاریخی در مورد آنان صحبت های زیادی شده است ولی هنوز یک نتیجه ی کامل و قانع کننده واقعی در مورد سوابق تاریخی آنان بدست نیامده است.

بعضی آنها را از ترکمانان دانسته و بعضی دیگر آنان را از شاخه ترکان غز(?) می دانند و نظرات متعددی هم ارائه گردیده است که آنان را در زمر? ترکان آق قویونلو یا از اهالی کاشغر می دانند. از طرف دیگر درباره تاریخ و مسیر ورود آنها به کشور و مناطق فعلی نیز نتایج و نظرات صاحب نظران در یک مسیر جریان نمی یابد و این نتیج? آن است که سابقه ی نژادی آنها همچنان مبهم و ناشناخته است. بعضی ها معتقدند که آنان از راه سیستان به عراق عجم مهاجرت کرده اند و بعضی دیگر آنان را از طوایف ترکی میدانند که از تنگه قفقاز و آسیای صغیر به محدوده کشور قدم نهاده اند........... هیچیک از داستانهای قشقایی متعلق به قهرمانان قشقایی نیستند و با داستانهای آذریها، قفقازیها و قبچاقیها یکسان هستند که این خود نشانگر این است که قاییهای سرزمین قشقا پس از مهاجرت از زادگاهشان مدتها در قفقاز، قبچاق و آذربایجان زندگی کرده اند(این مسئله با مهاجرت قاییها به قفقاز و آسیای صغیر و آذربایجان از نظر زمانی نیز کاملا مطابقت دارد)پیوندها برقرار کرده و خویشاوندیها استوار نموده اند و بعضا با طائفه های دیگر آمیخته شده اند. آهنگهای یکسان بین آذریها، قفقازیها و قشقاییها نشان از همزیستی طولانی و یکسان بودن محل زندگی و آمیخته شدن باهم(زبان و نژاد) تاثیر و تاثرهای آنها (قفقاز و قبچاق و قشقایی) میدهد. روایت آرزومندی برای بازگشت به مکانهایی مانند تبریز، هشتر خانه، اروم آدا، قفقاز و قبچاق در شعرهای موسیقی قشقایی نشان از اقامت طولانی قبیله قایی در این مناطق و آمیختگی و پیوند با سایر طوایف ترک را آشکار می سازد. اما بنیانگذاران قشقایی نام این ایل را از اسم نیای خود برگزیده اند و سایر قبایل را به زیر چتر خود درآورده اند. در این که قشقاییها از طوایف مختلف تشکیل شده اند و نژاد تقریبا یکسانی ندارند شبهه ای وجود ندارد ولی هسته اصلی این ایل را ترکان قایی تشکیل میدهند که از شهر «قش» در« قشقا دریا» آمده اند. همانطور که از اسامی طوایف و تیره های قشقایی برمی آید نام گذاری آنها براساس نیاکان و وطن آنهاست و نام قشقایی نیز از این قاعده مستثنی نیست. وجود طوایف همنام در بین ترکان قشقایی آذری و قفقازی و آسیای میانه هم بر چند قسمت شدن برخی طوایف و هم بر اقامت مکانی یکسان آنها دلالت دارد؛ مثلا لفظ قشقایی از نام امیر شاهیلوی قشقایی انتخاب شده از خویشاوندان نزدیک صفویه و از صاحب منصبان این سلسله به شمار میرفته است. او این نام را از نام اجداد و وطن خود انتخاب کرده است. یا جانی آقا قشقایی از درباریان صفویه بوده که برای گسترش شیعه به ناحیه گندمان رفته است و درآنجا درگذشته است. محل اقامت او دربین ترکان قدیمی گندمان بوده است؛ که این ترکان به گفته مورخان از ترکان سلغری بوده اند که این ترکان به مرور و با قدرت گرفتن ترکان ولایت قشقا در ایل قشقایی ادغام شده اند. طوایفی مثل بیات، آق قویونلو، بیگدلی، افشار، قاجار، قرخلو، بلوردی و خلج که امروزه جزو تیره های قشقایی محسوب میشوند که در طوایف قزلباش و ترکان قفقاز نیز وجود دارند که این دلیلی برچند پاره شدن این طوایف و سکونت آنها در کنار هم در ابتدا و سرانجام رفتن به نقاط مختلف و قرار گرفتن در طبقه بندیها و تقسیمات و ایلات جدید است. این مطلب نشانگر اقامت قشقاییها در قفقاز و آذربایجان است. بسیاری از آهنگهایی که امروزه در قشقایی نواخته میشود همان آهنگهایی است که این ترکان با خود از آذربایجان و قفقازآورده اند. البته این نغمه ها به مرور رنگ و بوی قشقایی به خود گرفته است. داستانهایی مثل غریب و صنم، اصلی و کرم، ایاز و محمود و کوراغلو بین قشقاییها و آذریها و قفقازیها یکسان است و نغمه های این داستانها نیز تقریبا یکسان است. این مطلب نیز هویدای این است که قشقاییها مدتها در قفقاز قبچاق و آذربایجان زیسته اند و بسیاری از آداب ورسوم فرهنگها نواها و شیوه زندگیها را از آنها آموخته اند. شباهت بسیار زیاد بین اقوام متفرق دلیل برآن دارد که این اقوام در گذشته یا کنار هم زندگی میکرده اند یا در اصل یکی بوده اند. در زبانهای ترکی شرقی، آلتایی، مغولی، چینی، قبچاقی، قفقازی و قشقایی هرگز حرف (ر)به حرف (ا) تبدیل نشده و نمی شود که کاشغری به قشقایی تبدیل شود. البته (ک)به (ق)و برعکس تبدیل میشود. در ضمن (غ)در کلمه کاشغر با (ق)در کلمه قشقایی هم از نظر تلفظ و هم از نظر ریشه زبانی کاملا فرق دارند. در ثانی در زبان ترکی آنهم در آن دوران شناسایی توسط شهر معمول نبوده است پس تبدیل کلمه کاشغری به قشقایی کاملا نادرست است. در مورد وجه قچ قایی هم متذکر شوم که اگر این ترکیب درست باشد باید کلماتی مثل قاچاق، قاچاقچی، قیچی و...که درست از این ریشه اند نیزباید حرف (چ)آنها به (ش)تبدیل شود درصورتی که این طور نیست. وجه تسمیه کردن قچقایی برای قشقایی کار ناتوانان و کوته فکران است زیرا هیچ ایلخانی پسوند فامیل خود را فراری انتخاب نمیکند.

نوشته شده در 92/05/25ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

صولت الدوله قشقایی

صولت الدوله قشقایی
16 مهر 1311 هجری شمسی کشته شدن صولت الدولهقشقایی

تولد و زندگی :
اسماعیل قشقایی معروف به صولت الدوله در 1252 درفیروزآباد متولد شد . او که از سرداران عشایر بود ، پدرش داراب خان رئیس ایل قشقائی و مردی رشید و وطن پرست بود
به علت رشادت و دلیری اسمعیل در تیراندازی و جنگ‌های پارتیزانی ، در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه به وی لقب صولت الدوله داده شد
او از طرف پدر مأمور ادارة ایل بزرگ و جنگجوی قشقائی شد. همین ایل بود که امنیت جنوب ایران را از هر جهت حفظ کرد
پس از مرگ پدر، مستقلا ریاست ایل به او داده شد و تقریبا تمام ایالات جنوب ایران از او تمکین می‌کردند

اعتراض و درگیری با انگلیس :
پس از تشکیل پلیس جنوب توسط انگلیس)ها در مناطق جنوب ایران و اقدامات حاد آنان در دستگیری و اعدام مخالفین خود، صولت الدوله، که به غایت وطن پرست بود به انگلیسیها اعتراض کرد و با همکاری سایر ایالات با انگلیسیها به جنگ پرداخت
 . 

همراهی مردم با صولت الدوله :
روحانیون و سایر طبقات نیز با او همکاری نموده اعلامیه جهاد دادند و جنگ بین قوای عشایر ایران و انگلیسیها درگرفت و ((شیراز
 و مواضع حساس 
فارس از قبضه قوای بیگانه خارج گردید

همراهی دولت با انگلیسی ها :
انگلیسیها در تهران دولت مرکزی را تحت فشار قرار دادند ودولت نیز برای سرکوبی ایالات از در مخالفت با عشایر برآمد و طبعا صولت الدوله نتوانست عملیات استقلال طلبانه خود را ادامه دهد.

بعد از جنگ اول جهانی :
پس از خاتمه جنگ جهانی اول و تخلیه ایران از قوای بیگانه، به میان ایل برگشت و مجددا ریاست ایل قشقایی را بر عهده گرفت در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی از جهرم به وکالت انتخاب شد.

در دوران رضاشاه :
از اواسط 1307 که خلع سلاح عشایر در فارس شروع شد و تندروی‌های امیر لشکر محمودآقا آیروم و بعضی از افسران لشگر ، عشایر را به شورش و قیام علیه حکومت مرکزی وادار نمود . 
همین مسئله موجب ناامنی در فارس شد و عشایر خواسته‌های خود را عنوان نمودند، از جمله خواستار لغو نظام وظیفه در مورد عشایر شدند.
امیر لشکر جنوب ، تحریکات جنوب ایران را نتیجه اقدامات صولت الدوله دانسته و از مرکز تقاضای دستگیری او را نمود و مرکز نیز با آن موافقت نمود و صولت الدوله دستگیر و به تهران انتقال ی
افت و زندانی شد.

شورش عشایر :
دستگیری صولت الدوله شتاب شورش عشایر را بیشتر کردجنوب ایران و منطقه فارس وضع بحرانی به خود گرفت . یکی از مهمترین پیشنهادهای شورشیان آزادی صولت الدوله بود
صولت الدوله از زندانی آزاد شد و به شیراز بازگشت و سرانجام با کمک و مساعدت او،شورش عشایر تا حدی فرونشست

مجلس هشتم :
در دوره هشتم مجلس شورای ملی، صولت الدوله از جهرم به نمایندگی مردم در مجلس انتخاب شد. ناصرخان پسرش نیز در همان دوره از آباده به وکالت مجلس شورای ملی رسید 
رضاشاه اصولا با روسای ایالات میانه‌ای نداشت و درصدد بود به هر نحوی که ممکن شود آنها را از میان ببرد

دستگیری صولت الدوله :
صولت الدوله با مستوفی المماک دوستی و نزدیکی زیادی داشت و وجود مستوفی موجبات حفظ جان او را فراهم می‌کرد در 1311 مستوفی در گذشت پس از انجام مراسم تدفین و تشییع او همه چیز تغییر نمود . 
بلافاصله ، صولت‌الدوله و پسرش ناصرخان در حالیکه هر دو وکیل مجلس بودند و مصونیت داشتند توسط پلیس سیاسی دستگیر و به زندان افتادند . صولت الدوله قریب شش ماه درزندان قصر در شرایط نامساعدی به سر برد . 
او سرانجام در اثر یک بیماری عفونی که در زندان عارض شده بود در 16 مهر 1311 در زندان درگذشت.

مرگ طبیعی یا قتل

از جمله كسانی كه در دوران سیاه حكومت رضاخان گرفتار خشم دیكتاتور شد و به قتل رسید، اسماعیل‌خان قشقایی، رئیس ایل قشقایی بود. او و فرزندش ناصرخان قشقایی كه هر دو، هنگام دستگیری نماینده مجلس بودند، به اتهام همراهی با شورش عشایر قشقایی به دستور رضاخان، سلب مصونیت پارلمانی شدند و از 8 شهریور 1311 بازداشت و تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند.

البته آگاهان به امور می‌دانستند كه رضاخان عمدتا به هدف از میان برداشتن قدرت و جایگاه عشایر قشقایی و ضبط اموال و دارایی‌های منقول و غیرمنقول آنان به این گونه اقدامات سخیف و ستمكارانه متوسل می‌شود.

برخی بر این باور بودند كه دشمنی اسماعیل‌خان قشقایی با انگلیسیان موجبات دستگیری و قتل او توسط رضاخان را فراهم آورده است، با این حال رضاخان كه از همان اوایل سلطنت قصد كرده بود اقتدار ایل قشقایی را از میان بردارد و گویا با شفاعت میرزاحسن‌خان مستوفی‌الممالك خشم التیام نایافتنی خود از اسماعیل‌خان را فرو خورده و به تاخیر می‌انداخت، با مرگ مستوفی بلافاصله او و پسرش را دستگیر كرد و ناگهان در آخرین روز سال 1311 هم اعلام شد كه اسماعیل‌خان قشقایی در زندان قصر درگذشته است.

با این حال تمام كسانی كه از فجایع موجود در زندان‌های مخوف رضاخان آگاهی داشتند، می‌دانستند كه این بار هم ماموران تبهكار رضاخان با دستور مستقیم او، خان سرشناس قشقایی را به قتل رسانده‌اند.

در طول آن دوران سیاه و خفقان‌آور، صدها تن از مخالفان حكومت با آمپول هوا و سم و... در زندان به قتل رسیدند. در برخی آمارها رقم قتل‌های ارتكابی حكومت رضاخان از 24000 نفر فراتر رفته است.

اقبال حكیمیون، سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی ایران تا پایان دوره رضاشاه، چاپ اول، تهران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1386، صص 181- 292

نوشته شده در 92/05/25ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

نوشته شده در 92/05/22ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|


یاد باد آبادیهای سرسبز ایل

نوشته شده در 92/05/16ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|



:ادامه مطلب:
نوشته شده در 92/05/10ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

این روزها....

دستم به نوشتن نمیرود.تقصیر من نیست،نوک مدادم شکسته است.دلم هم....!چه بگویم؟آن هم شکسته است.

این روزها...

زندگی را سرد،سر میکشم.طعم بیهودگی میدهد و اجبار.

این روزها...

میل و رغبتم را چیزی شبیه مرگ جویده است...

نوشته شده در 92/04/06ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

ایل من ...آوای من...
 بنهفته در رویای من ...
در این دنیای نفسانی،به هنگام زدودن ها
تویی در خاطرم هر دم ...
به وقت شور و بلوای مترسک های بی احساس که غوغای نفس هاشان
سکوتم را به یغما می برد هر شب .
ز یادت قصه ها سازم ،به نامت لحظه ها بازم
که شاید باورم گردد:
......................................همین روزها باز می آیی...........................

ایل من... آوای من ...
نوشته شده در 92/03/15ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

ای دریغا،همتباران ایل کو؟

رفت و آمدهای با فامیل کو؟

                         کو شجاعت کو به هم پیوستگی؟

                        کو نشانی زان همه همبستگی؟

                                                      تا که می افتم به یاد"ایل" و "مال"

                                                        می زند برراه عقلم این سئوال:

                                                                                    مردمان"ایلیاتی" مرده اند؟

                                                                                   یا که ایلم را از اینجا برده اند....؟؟؟؟؟

نوشته شده در 92/03/08ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|

نوشته شده در 92/03/03ساعت توسط محمد ويسي(هلاكو)|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت